حقوقدانان

يوس

يكشنبه 25 دسامبر 2005

متولد ،۱۳۳۳ اروميه

- اخذ مدرك ليسانس حقوق قضايى از دانشگاه تهران ۱۳۵۶

- ناتمام گذاشتن تحصيل در رشته حقوق تجارت پس از دو سال تحصيل براى اخذ ديپلم مطالعات عميق يا DEA (معادل فوق ليسانس) از دانشگاه سوربن پاريس ۱۳۶۰

- اخذ مدرك دكتراى حقوق بين الملل از دانشگاه كاتوليكى «لوون له نوو» بلژيك ۷۰-۱۳۶۴ (۹۲-۱۹۸۵)

- مسؤول دعاوى خارجى وزارت مسكن از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳

- مدير گروه روابط بين الملل دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران ۸۲-۱۳۷۱

- استاد دانشكده حقوق و علوم سياسى از سال ۱۳۷۱ تاكنون

- عضو مؤسس و عضو هيأت مديره مجمع صنفى اعضاى هيأت علمى دانشگاه هاى سراسر كشور از ۱۳۸۰ تاكنون

- مديرعامل تعاونى مسكن دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران

- عضو مؤسس كانون مدافعان حقوق بشر ۱۳۸۲

- تلاش براى ايجاد كانون حقوقدانان طرفدار حفظ محيط زيست

- اخذ اجازه وكالت دادگسترى در سال ۱۳۷۹
گذراندن دوره هايى در مورد حقوق بشر و پناهندگان در استراسبورگ در سال هاى ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲

- همكارى در طرح تقويت همكارى هاى ايران در زمينه حقوق بشر

- چاپ بيش از ۵۰ مقاله و ترجمه كتاب «آزادى هاى عمومى و حقوق بشر»
حقوقدان و استاد دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران است. چند سال اخير عمدتاً در زمينه حقوق بشر، فعاليت هاى آكادميك، اجتماعى و سياسى خود را سامان داد، به عنوان يكى از چهره هاى معروف آكادميك كشور شناخته شده و در زمينه ترويج مفاهيم و مبانى حقوق بشرى شهرت يافته است.
يوسف مولايى در سال ۱۳۳۳ در اروميه زاده شد و پس از گذراندن دوره هاى تحصيلى ابتدايى ودبيرستان به دانشگاه راه يافت و در سال ۱۳۵۲ در رشته حقوق قضايى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در سال ۱۳۵۶ فارغ التحصيل شد. به مدت دو سال تحصيلات خود را در دانشگاه هاى سوربن و ليل فرانسه ادامه داد ولى آن را ناتمام گذاشت و به كشور بازگشت و مدتى در وزارت مسكن مشغول به كار شد و به دليل نوع مسؤوليتش در اين وزارتخانه موفق شد نسبت به محاكم خارجى آگاهى بيشترى بيابد نحوه استدلال آنها را بياموزد و از اين تجارب بعدها نيز در ارتقاى تدريس خود در دانشگاه تهران بهره بگيرد.
او بعد از مصمم شدن براى ادامه تحصيلات دانشگاهى در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) به شهر دانشگاهى لوون له نوو (Louvain La Neuve) بلژيك رفته و در دانشگاه اين شهر مشغول به تحصيل مى شود.
«در بلژيك دو نوع دانشگاه وجود دارد، يك نوع آن دانشگاهى است كه در قرون وسطى (ميانه) تأسيس شده و همچنان در حال حاضر نيز زير نظر كليساى كاتوليك اداره مى شود و امور مديريتى و بودجه و امكانات آن توسط كليسا مهيا مى شود.»
دانشگاه كاتوليكى لوون له نوو كه مولايى در آن به تحصيل پرداخته از اين سنخ است. اين دانشگاه دومين دانشگاه قديمى اروپا است. دومين نوع دانشگاه ها در بلژيك نيز دانشگاه آزاد نام گرفته و تفاوت چنين دانشگاه هايى در اين است كه توسط افراد سكولار تأسيس يافته اند.
مولايى در اين دانشگاه اين شانس بزرگ نصيبش مى شود كه زير نظر جو ور هوون (Joe Verhoeven) تز دكترايش را تحت عنوان «مسؤوليت بين المللى دولت ها» بگذراند. ورهوون شايد جزو ده استاد برجسته حقوق بين الملل دنيا باشد. او به عنوان جوان ترين استاد آكادمى لاهه مشغول به تدريس بوده و هم اينك رياست انستيتوى حقوق بين الملل پاريس را به عهده دارد.
هفت سال اقامت مولايى در شهرى كه ۳۳ هزار دانشجو را از بيش از ۱۵۰كشور جهان در خود جاى داده موجب مى شود او به درك و شناخت جديدى از خود و ديگران دست يابد.
او مى گويد دوستى ها و رفت و آمدها با افراد مختلف در كشور بلژيك و همچنين فرانسه باعث شده تا شناخت او نسبت به فرهنگ ها و كشورهاى ديگر توسعه يابد و غنى شود.
«هفت سال اقامت در شهر دانشجويى و ارتباط مستمر با دانشجويان كشورهاى مختلف، من را بسيار بسيار آگاه كرد نسبت به نقاط قوت و ضعف فرهنگ هاى مختلف و نسبت به اينكه انسان ها به رغم اختلافات زبانى و نژادى و تعلقات شان به كشورهاى مختلف، اشتراكات بيشترى دارند.»
اشتراك از اين نظر كه انسان ها در مقابل برخوردها و رفتار خوب ديگران چه عكس العملى نشان مى دهند. همه دنبال اين هستند كه مورد احترام قرار بگيرند. همه در اصل تلاش مى كنند كه وجهه خوبى داشته باشند و به ديگران كمك بكنند. يعنى ويژگى هاى انسانى در تمام فرهنگ ها بسيار برجسته است تا اينكه بگوييم شيطنت و آزاررسانى در ذات انسان ها وجود دارد.
چنين تجربه اى، ديد حقوق بشرى را در مولايى تقويت مى كند و اين ديدگاه باعث مى شود كه او در اين حوزه بيشتر فعال شود.
مولايى علم آموزى در محضر استاد جدى، معروف و بسيار مهم اش را در آن دوران دشوار ارزيابى مى كند. او مى گويد سيستم آموزشى اروپايى مبتنى برخلاقيت و اولويت دادن به تحقيق است كه به مثابه يك بار سنگينى بود كه بر دوش من و امثال من گذاشته مى شد.
او مى گويد سيستم آموزشى اروپايى افراد را پرورش مى دهد تا از همان ابتدا با كار تحقيقى آشنا شوند و فكر كنند و به توليد كردن در حوزه علم روى بياورند و صرفاً مصرف كننده علم نباشند.
«در اروپا بچه هاى شش هفت ساله را به اردوهاى چند روزه مثلاً به مناطق جنگلى مى برند تا آنها انواع قارچ ها و گياهان را در طبيعت ببينند و در مورد آنها تحقيق كنند. حتى پرسشنامه هايى را به آنها مى دهند تا مثلاً جلو كليسا بروند و از مردم درباره تاريخ و نحوه ساخت شدن همان كليسا سؤال كنند و تنها به اطلاعات مكتوب در كتاب اكتفا نكنند چنين روشى باعث مى شود كه بچه ها از همان سال هاى اوليه به توليد علم بپردازند.»
مولايى مى گويد ما در ايران عادت به حفظ مطالب درسى داشتيم. اما در بلژيك، وقتى كه استاد اعلام مى كرد تا دو هفته ديگر يك تحقيق (paper) ارائه بدهيد دچار استيصال و سردرگمى مى شدم و تعطيلات آخر هفته را برخلاف ديگر دانشجويانى كه با آن سيستم هماهنگ بودند در استرس و اضطراب مى گذراندم.
مولايى در چنين وضعيتى، تفريح و خوشگذرانى را رها كرده و مشغول تهيه تحقيق مى شده و زندگى اش تقريباً تحت الشعاع تحصيل قرار مى گرفته است.
ضعفى ديگر كه مولايى در آنجا به آن پى مى برد عدم آگاهى از فلسفه است «ما از فلسفه چيز زيادى نمى دانيم. هيچ علمى هم بدون فلسفه استحكام پيدا نمى كند».
او معتقد است: «فلسفه هم به آدم اين نگاه را مى دهد تا نسبت به رشته خودش فكر كند، هم قدرت استدلال و استنباط مى دهد، هم يك چارچوبى براى انديشيدن اش مى دهد و هم مطالعاتش را عميق تر مى كند. اما وقتى كه اين مرحله را به موقع طى نمى كنيم در سطوح بالاتر مثل ساختمانى است كه فونداسيونى قوى ندارد ولى بالاجبار سقفى روى آن گذاشته شده باشد.» مولايى بر اين باور است كه اروپايى ها در همان دوران تحصيل هم بهتر از ما مى توانستند از امكانات موجود و در دسترس استفاده و با ضرباهنگ زندگى حركت كنند.
او تعارف كردن و در پى تجملات بودن را عاملى مى داند كه ما ايرانيان نتوانستيم نسبت به يكديگر شناخت دقيقى كسب كنيم.
مولايى وقتى كه به ايران بازمى گردد و عضو هيأت علمى دانشكده حقوق و علوم سياسى اولين دانشگاه مدرن ايران مى شود. او عمدتاً دروسى را كه تاكنون ارائه داده در دو حوزه حقوق توسعه و حقوق محيط زيست بوده است كه زير مجموعه حوزه حقوق بشر به حساب مى آيند و كمتر به تدريس مرتبط با تز دكترايش مى پردازد.
گزارش هايى كه طى سالهاى اوليه بازگشت او به ايران در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران توسط محافل بين المللى منتشر شده او را ترغيب مى كرده تا بيش از پيش به مطالعه در اين حوزه روى بياورد. او دفاع از فعالان سياسى و مطبوعاتى را هم مرتبط با مباحث حقوق بشرى مى داند.
مولايى معتقد است كه ما در برخورد با مقوله و فلسفه حقوق بشر به درك چندان دقيقى دست نيافته ايم و در اين زمينه درك عميق مبنايى از آن به دست نياورده ايم و از اين رو، برخورد ما تا حدودى با اين مقوله منطبق بر واقعيت نيست و در نتيجه اين حقوق را دست پرورده غرب مى دانيم.

211296.jpg
 
او علاوه بر بحث فوق بر اين موضوع تأكيد دارد كه استانداردهاى موجود در زمينه حقوق بشر مانند اعلاميه جهانى حقوق بشر به صورت استاندارد و رويه در سطح جهان درآمدند و اين استانداردها الگوى رفتارى ما را مشخص مى سازد.
همانطور كه معاهده منع تكثير سلاحهاى هسته اى (NPT) و پروتكل الحاقى يكسرى دستورالعمل براى كشورهاى مختلف ارائه مى دهند. هر چند كه اين معاهدات ممكن است تا حدود زيادى تبعيض آميز هم باشند.
او مى گويد اگر ما به استانداردهايى كه جامعه جهانى در مورد حقوق بشر تدوين كرده احترام نگذاريم، اين امكان توطئه در جهان شكل خواهد گرفت كه ما شايستگى عضويت در جامعه جهانى را نداريم.
در مورد موضوع تز دكتراى مولايى هم جالب است كه بدانيم او تمامى دعاوى و اختلافات بين دولتها را از قرن نوزدهم تا داورى هاى بين المللى اخير مورد مطالعه قرار داده و براى اين كار سه سال وقت صرف كرده و اين كار سنگين را به سرانجام رسانده است.
او اعتقاد دارد كه فضاى دانشگاههاى ما برخلاف دانشگاههاى اروپايى، جوى افسرده و غير شاداب است و در حال حاضر دانشجويان نيازمند آن هستند كه روابط انسانى با آنها برقرار باشد. «من در حد توان خودم تلاش مى كنم خلأهاى دانشجويان را پر كنم و با ايجاد فضاى صميمى، محيطى شاداب در كلاس درس ايجاد كنم.»
او معتقد است دانشجويانى كه شاغل نيستند، چشم انداز روشنى پيش روى خود نمى بينند.
بر همين مبنا مولايى بنا به گفته خودش سعى مى كند به تخليه فشارهاى روانى دانشجويانش اقدام كند و به آنها نشان دهد كه استاد هم در كنار آنها ايستاده و با بخشى از مشكلات آنها هم دست و پنجه نرم مى كند.
وقتى از مولايى مى خواهيم در پايان ديدارمان از آرمان هاى خود صحبت كند، با دردمندى خاصى اينگونه جوابم مى دهد:
«من چون از طبقه پايين و فقيرى بوده ام و از حدود ۱۰ سالگى همراه پدرم كارگرى كرده ام آرمانم اين است كه جامعه ام شرايط سختى را كه من تحمل كرده ام هرگز تجربه نكند و جامعه، محيطى باشد كه در آن امنيت روانى و مادى براى همه فراهم باشد.
چون به اين موضوع شديداً اعتقاد دارم كه شادى و زندگى شاداب يك مقوله جمعى است. يعنى شما وقتى در اجتماع زندگى مى كنيد اگر جامعه شاداب و سالم باشد، لذت مى بريد. پس آرمان من اين است كه جامعه به حدى از توسعه و تكامل در همه زمينه ها برسد كه شادى و شادابى لازم تحقق يابد و من در چنين فضايى بتوانم از زندگى ام لذت ببرم.»

در سايت ببينيد : منبع: روزنامه ایران

پاسخ به اين مقاله

Hoqooq | اسکلت | | نقشه ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0